فرشاد رضائی نامدار، روان درمانگر و مدرس دانشگاه

تربیت فرزند از نظر روانشناسی: افراط یا تفریط کدامیک؟

0

تربیت فرزند – افراط و تفریط همواره و در تمامی زمینه ها مصیبت و بلای جان بوده و هست. یکی از مصیبت هایی که در زمینه ی تربیت فرزند دیده شده شیوه های افراطی و تفریطی بوده. عقاید متفاوتی در این زمینه مطرح بوده. بعضی ها می گویند: «تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر!»

خوب این عقیده ای بوده که اکثر ما دهه ی شصتی ها هم قربانی آن بوده ایم(فراموش نمی کنم که من و همکلاسی هام در اثر شدت تنبیهات دکورمون عوض می شد، طوری که خانواده از دیدن دکوراسیون شدید تعجب می کردند! و عملا رعایت اصول تربیت فرزند جوکی بیش نبود!)

رویکرد دیگری که اخیرا در کشور ما مد شده، حفاظت بی حد و حصر و عجیب و غریب از فرزندان هست:

در سمینار اخیری که در محضر یکی از اساتید روانپزشکی کشور داشتم، متوجه شدم از طرف اساتید عظمای روانشناسی، ادعا شده که در تصحیح نمرات دانش آموزان از خودکار قرمز استفاده ننمایید، چرا که باعث اضطراب و به هم ریختن روح و روان دلبندانِ جان می شود!(نمی دونستم بخندم یا گریه کنم!) استاد مذکور یاداور شد که چنین رویکرد های افراطی و تفریطی دقیقا بلای جان فرزندان هست.

با این شیوه های مسخره(بگذارید عامیانش رو بگم، سوسولی) نسلی رو پرورش خواهیم داد که کوچکترین مواجهه ای با ناملایمات زندگی نداشته و انگار در یک گلخانه بزرگ شده اند که همه ی نیاز ها تامین بوده و هیچ تجربه ای از ناکامی ندارد، عمل مفیدی برای خانواده و جامعه ی خود انجام نمی دهد و به شکل عجیب و غریبی متوقع و طلب کار است.

یاد دوران مشاوره در دبیرستان افتادم. این رو بگم که من ابتدا با مشاوره در مهد کودک(۱ سال) شروع کردم. ۴ سال در مقطع ابتدایی مشاور بودم و ۲ سال هم در مقطع دبیرستان و نهایتا در دانشگاه به تدریس پرداختم(جهشی به این نقطه نرسیدم و واقعا خاک خوردم). وقتی تازه به دبیرستان وارد شدم، برخورد مدیر کمی برام عجیب بود و با لبخندی ملیح، طوری برخورد می کرد که انگار غیر مستقیم میخواد بگه «پسرم! اون چیزایی که تو میگی جاش تو کتاب ها و دانشگاهه نه اینجا!» بعدا که باهاشون مطرح کردم که چرا اینطور برخورد می کنند، داستان رو برام تعریف کردند.

داستان از این قرار بود که یک آقای دکتر روانشناسی در بدو ورود به مدرسه عملکرد کادر رو زیر سوال می بره و میگه شما باید کارهای زیر رو انجام بدید، رفتارتون با بچه ها رو عوض کنید، اصول تربیت فرزند رو رعایت کنید و…

از قضا مدیر میگه هیچ عیبی نداره آقای دکتر، این شما و این هم کلاس. آقای دکتر میره سر کلاس تا تایم ۹۰ دقیقه ای کلاس رو به عهده بگیره. القصه به نیم ساعت نرسیده صدای سوت بلبلی و انواع پستانداران از کلاس شنیده میشه و آقای دکتر کیفش رو بر میداره و از مدرسه خارج میشه و گفته شده از اون تاریخ دیگه هیچ خبری از آقای دکتر نشده!

بعد از شنیدن این ماجرا واقعا به مدیریت حق دادم که وقتی در صنف خودمان برخورد های افراطی و تفریطی کتابی انجام میشه، چنین برخورد هایی پیش بیاد. نهایت جمع بندی من و مسئولان مدرسه این بود که در کنار عزیزم و آقای…، برخورد های جدی هم به صورت همزمان و البته تعریف شده در تربیت فرزند وجود داشته باشه، وگرنه سرنوشت آقای دکتر فراری تکرار می شد…

مارتین سلیگمن بنیانگذار روانشناسی مثبت، به صراحت در صحبت هاش اشاره می کنه که چه بهتر که به جای فاجعه سازی در مواجه شدن با رویداد های تروماتیک در سنین پایین، بدانیم که این نوعی واکسیناسیون روانی هست!(چقدر این تشبیه زیباست!) بار ها شده که به مراجعانم گفتم که چه خوب که الان این آدم مارمولک هفت خط رو شناختی، اگر در سنین بالا و در قالب مثلا رابطه ی ازدواجی با چنین فردی می بودی، باید کلی هزینه ی مادی و معنوی می کردی تا از شر چنین جانوری راحت بشی!
حالا انتخاب با خوده، به قول یکی از همکاران، وقتی حالت بده می تونی بشینی و مثل گربه خود لیسی روانی کنی و مرثیه سرایی کنی، یا این که بلند شی و برای برون رفت از موقعیتی که توش هستی حرکتی انجام بدی.
متاسفانه یه چیزهایی رو اخیرا می بینم که واقعا شاخ در میارم: بچه تو بهترین نقطه ی تهران داره زندگی می کنه، همه چیز محیاست، اما حضرت آقا دچار افسردگی شدند! می دونید چرا؟! قدیما عوام می گفتن خوشی زده زیر دل طرف! دقیقا همینطوره! بیان علمی این اظهار میشه حرف گلاسر که میگه ما انتخاب می کنیم که افسرده بشیم! چرا؟ چون هیچ دغدغه ای برای درگیر بودن و حل مساله نداریم. بنابراین زندگی بدون دغدغه مساوی هست با حال بد و افسردگی.
پس انقدر بچه هاتون رو بدون دغدغه و شل و ول بار نیارید. با این کار آدم هایی به درد نخور رو پرورش خواهید داد. وقتی به پسر ۱۷ ساله میگید با دیپلم گرفتنت برات ۲۰۶ می خریم، سوالی که پیش میاد اینه: لیسانس گرفت چی؟ بی ام و خواست می خرید؟ بعدش چی؟! بگذارید بدونند که اگر درس می خونند برای خودشونه، نمی خونند باز هم برای خودشونه. بسیاری از پدر و مادر های نسل جدید این شجاعت و جسارت رو ندارند که اجازه بدن بچه شکست و ناکامی رو تجربه کنه و قوی بشه…
جمع بندی: نه چوب تر، نه سوسول پروری هیچ کدوم فرزند سالمی نخواهد ساخت. هی دنبال بچه ندوید که مبادا دست قبله ی عالم اوف بشه! بسیاری از این درد ها، زمین خوردن ها، ناکامی ها، عین رشد هست! اگر این بچه الان ناکامی رو تجربه نکنه در بزرگسالی فکر خواهد کرد که جامعه هم همچون پدر و مادر بایستی دائما در اختیار او بوده و نیاز هایش را براورده کنند…

Leave A Reply

Your email address will not be published.

پنج × 4 =