خود قانون پنداری خطرناک موضوعیست که بعضا در فرهنگ های مختلف ایرانی و غیر ایرانی دیده می شود. برای مثال شما با زنان و مردانی مواجه می شوید که پس از برخوردن به تعارضی رابطه ای، شغلی، حرفه ای، تحصیلی و… با انواع خشونت پیدا و پنهان به استقبال طرف مقابل می روند. شاید فکر کنید که چنین اتفاقاتی در فیلم های سینمایی رخ می دهد، دیگران انجام می دهند و به ما ارتباطی ندارد. اما بیایید در ابتدا موضوع را با مثالی جا بیندازیم و سپس آن را اندکی بیشتر بررسی کنیم.

مثالی از خود قانون پنداری خطرناک : باری با فردی به گفتگو نشسته بودیم و روند تعامل چنین پیش رفت :
- او ترکم کرد، من میخوام یه کاری کنم که از هستی ساقط بشه.
- میشه بگی چرا؟
- اون حق نداشت که بره.
- و این حق رو کی تعیین میکنه؟
- من!
- خوب بهم میگی برنامت چیه؟
- ما تو سیستم یه آشنا داریم، اول کاری می کنم که مجوز کارش باطل بشه، این جوری از نون خوردن میفته، بعدشم که همون آشنامون آدمایی دارن که میرن سر و وقتش دکورش رو عوض میکنن و کار رو در میارن. این جوری من انتقامم رو هم گرفتم و می دونم که بعد من با هیچ کسی نمیتونه باشه و آروم میشم.
- خیلی خوب، من یه چیزی رو می خوام باهات دابل چک بکنم، اون طور که من فهمیدم او پولت رو نخورده، کلاهبرداری نکرده، تجاوز نکرده، دروغ نگفته، خیانت نکرده و دلیل کارت اینه که او به این نتیجه رسیده که نمیخواد رابطه رو ادامه بده، درسته؟
- بله دقیقا
گفتگوی فوق احتمالا ما رو با آن چه که در خود قانون پنداری خطرناک با آن مواجه هستیم در مواجهه ای بی واسطه قرار داد. در واقع ما با شکلی از خشونت ورزی مواجه هستیم که در آن فرد برای رفتار خشن خود، مجوز هایی عامه پسند با پوشش های اخلاقی و عدالت محور می تراشد. به واقع، فرد خشونت ورز در این سناریو خود را در جایگاه جانشین خداوند قرار می دهد، قانون گزاری می کند(قوه ی مقننه)، قضاوت می کند(قوه ی قضائیه)، قانون را اجرا می کند(قوه ی مجریه) و بعضا در سطح عملیاتی نیز جهت اعمال قانون وارد می شود(پلیس).
حال سوالی که پیش می آید این است که چه می شود که فرد به این درجه از خودمحوری و خودشیفتگی می رسد که خودش را در جایگاه والد تنبیه گر و دیگری را در جایگاه کودکی که بایستی تنبیه شود قرار می دهد. در واقع ما در این سناریو احساسات و افکار محق بودن را به عریانی مشاهده می کنیم. فرد اگر چنین تفکراتی دارد، بابت آن شرمگین نیست و اتفاقا اجرای تنبیهات را حق خود می داند.

حال بیایید مصادیق خود قانون پنداری خطرناک و اثرات و پیامد های آن را در سطح فردی بر دیگران بررسی کنیم.
- خشونت فیزیکی و خطر جانی : در این سناریو فرد به واسطه ی صلاح دید و محق دانستن خود، مجازات فیزیکی و جانی اعمال می نماید. مثل بریدن سر و گرداندن آن در شهر، اسید پاشی، کتک کاری و شکستن استخوان ها و….
- خشونت ورزی از طریق لطمه به آبرو و حیثیت اجتماعی و بدنام سازی : پخش شایعات، وارد کردن تهمت هایی همچون تجاوز، تحریف واقعیت و… می تواند موقعیت شغلی، خانوادگی و اجتماعی فرد را در خطر قرار دهد. حتی کار می تواند به قدری بالا بگیرد که فرد فرصت های شغلی، رابطه ای و… آینده ی خود را از دست دهد. چرا که احتمالا افراد و سازمان ها علاقه ی چندانی به در ارتباط بودن با فردی بدنام علاقه ای ندارند. چرا؟ چون فردی در آن طرف میز بنا بر صلاحدید خود تصمیم گرفته که چنین ضربه ای را به قربانی وارد نماید.
- قلدری(bullying) مجازی و واقعی : در این سناریو فرد مهاجم با محق دانستن خود اقدام به پخش محتواهای خصوصی فرد می نماید. بعضا چنین قلدری های مجازی به شکل سازمان یافته انجام می شود. گروهی از قلدران مجازی با پوششی عدالت محور و حق طلب و طرفدار حقوق بشر و… با هماهنگی یکدیگر شروع به بدنام کردن فرد می نمایند. سیل کامنت ها، شیر ها، اد استوری ها شروع می شود و فرد را هدف حملات گوناگون قرار می دهد. کار به جایی می کشد که فرد در دنیای واقعی تهدید می شود و گروهی جامعه ستیز داوطلب می شوند که به وی در دنیای واقعی آسیب برسانند و در همین راستا خواستار آدرس و اطلاعات قربانی می شوند.
اما خطرات چنین نگرشی یعنی خود قانون پنداری خطرناک در سطح اجتماعی چه می تواند باشد
- تضعیف قانون و قانون مداری : زمانی که افراد به شکل خودسرانه دیگران را مجازات کنند، باورمندی به قانون و قانون مداری زیر سوال رفته و ما به شیوه ی زندگی در عصر کشاورزی و شکار(جنگل) برگشته و عملا با مدنیت و شهرنشینی خداحافظی می کنیم. به همان شکلی که در جوامع غیر شهری و غیر مدنی افراد بنابر صلاحدید شخصی با بیل و گلنگ و آجر و سلاح گرم و سرد، ممکن است سر یا اندام های دیگر یکدیگر را قطع نمایند.
- رواج خشونت و هرج و مرج : در چنین شرایطی افراد شخصا به مجازات دیگران روی می آورند. حال سوالی که مطرح می شود ایین است که آیا عموم مردم توان و صلاحیت قضاوت واقع بینانه، حرفه ای و البته مجازات حرفه ای و متناسب را دارند یا خیر؟ و اگر پرده ای بالاتر بنوازیم سوال این است که آیا ما صلاحیت چنین اقدامی را داریم یا خیر؟
- گسترش فرهنگ ترور و وحشت افکنی : افراد از ترس عده ای «تروریست اجتماعی»، سکوت می کنند. آن ها به واسطه ی وحشت افکنی گروهی دیگر که با تنوع بالایی از تهدیدات به سراغ فرد می روند، وی را وادار به سکوت می کنند. تهدیدات می تواند دامنه ی گسترده ای از پخش تصاویر و فیلم های خصوصی، افشای اسناد و اطلاعات حرفه ای، مالی، خانوادگی تا تهدید به بدنام سازی، تجاوز جنسی، اسید پاشی، آدم ربایی و… را شامل شود.
- قربانی شدن افراد بی گناه : در بسیاری از مواقع، به واسطه ی خطا و اشتباه محاسباتی دیگران، ممکن است بدون در دسترس بودن اسناد، شواهد و قرائن کافی، افراد بدون صلاحیت اقدام به مجازات دیگران نمایند. صرفا به این دلیل که شایعاتی در فضای واقعی و مجازی پخش شده اند. در چنین شرایطی افراد بی گناه قربانی جوسازی های بدخواهانه ی دیگران خواهند شد.
- میدان داری افراد جامعه ستیز و بزهکار : شرایط بی قانونی، بهشت افراد جامعه ستیز یا به عبارتی Anti social personality disorder است. در نبود قانون، آن ها می توانند از ماسک و نقاب عدالت گستری استفاده نمایند و آنارشیسم و بی قاعدگی خود را توجیح نمایند.
جمع بندی: ویژگی زیستن مدنی و شهر نشینی، پایبندی به قانون و رعایت آن است. در شرایطی که انسان ها در گذشته به این رشد نرسیده بودند، راسا اقدام به مجازات دیگران می نمودند. اما اگر حال در شهر و مدنیت زندگی می کنیم، از جمله ی الزامات این گونه زیستن، بهره مندی از ساختار های مدنیت است. بنابراین فرد مدنی در چهارچوب قواعد و قوانین کشور خود پیش می رود و با استفاده از مکانیسم دفاعی دلیل تراشی به رفتار های خشن خود لباس شرعی و عدالت طلبی نمی پوشاند.

