سوءاستفاده از مفاهیم روانشناسی پدیده ایست که از لحظه تولد این علم بر روی میز روانشناسان بوده است. در واقع سوالی که مطرح می شود این است که روانشناسی ابزاری برای تعمیق پیوند های انسانی و روابط برنده برنده می باشد، یا اینکه خیر، این موضوع ابزاریست برای سواستفاده از افراد ناآگاه، ترور روانی و بهره کشی از آن ها.
بیایید چند مورد معروف از سوءاستفاده از مفاهیم روانشناسی را بررسی کنیم.

سوءاستفاده از مفاهیم روانشناسی با عنوان «مرا قضاوت نکن»: عبارت دیگران را قضاوت نکنید چند سالیست که ورد زبان ها شده و تا فردی زبان به نقد و اظهار نارضایتی می گشاید، عبارت مرا قضاوت نکن به عنوان ابزاری جهت خفه کردن طرف ناراضی تبدیل می شود. این سوءاستفاده تا جایی پیش رفته که فرد مدعی انتظار دارد که هر رفتار ناشایست، ناخوشایند، ناسالم و مضر را از خود نشان دهد، بعضا آن را تبلیغ و نشر دهد، و دیگران در قبال رفتار های مضر وی سکوت نمایند. او انتظار دارد که به نام دموکراسی و آزادی بیان، هر رفتار و گفتاری را از خود صادر کند.
پاسخ: بیایید پیرامون دموکراسی و آزادی بیان که پرچم دار آن جامعه و دولت آمریکا معرفی می شود، چندین مثال نقض را مرور کنیم. اگر واقعا در چنین جوامعی دموکراسی در جریان است، شما کافیست پیرامون یهودیان و گروه های اقلیت جنسی زبان به نقد بگشایید و همچنین از نماد های نازی های آلمانی استفاده کنید. علاوه بر برخورد های قانونی، شما در دنیای واقعی و دنیای مجازی امنیت نخواهید داشت! چرا که با بولی شدن تمام عیار و سازمان یافته مواجه خواهید شد. آن ها شما را تحت عنوان یهودستیز، نازی، هموفوب، متجاوز و… بدنام کرده و فضا را برایتان ناامن خواهند کرد. حال یک سوال مطرح می شود: آیا واقعا این است دموکراسی و آزادی بیان؟! واقعیت این است که شما در دموکرات ترین جامعه ها نیز قضاوت خواهید شد، منتها آن چه که تبلیغ می شود، قضاوت نکردن استاندارد هاییست که توسط سیستم حاکم تبلیغ و از آن دفاع می شود. به عبارتی تلاشی برای خفه کردن تفکرات، احساسات و رفتار های ضد سیستمی شما.
شفاف سازی بیشتر : افراط در قضاوت نکردن، در نهایت به مرگ معیار ها خواهد انجامید. چنین برداشتی از دموکراسی، آزادی و بی قضاوتی، الیت و نخبگان یک جامعه را هم تراز با افراد معمولی و غیر حرفه ای جامعه قرار خواهد داد. چنان که می دانیم در دنیای واقعیت چنین نیست. نظر یک فرد معمولی در قیاس با نظر یک نخبه، به یک اندازه ارزشمند و کابردی نیست. برای مثال آیا طبیعیست که من روانشناس در حیطه ی شیمی در برابر یک شیمیست بایستم و بر بی سوادی و نادانی خود پافشاری کنم؟ واقعیت این است که روان سالم پیشنهاد می دهد که در کمال فروتنی بپذیرم که من در برابر وی دانش کمتری دارم و صراحتا می پذیرم که «نمی دانم اطلاعی ندارم».
مثال ملموس : افراط در تفکر عدم قضاوت در نهایت به وضعیتی خواهد انجامید که ۱. همسایه ی شما شبانه مشروبات الکلی و مواد مخدر مصرف خواهد کرد، در سالن ساختمان عربده خواهد کشید، تخریب اموال انجام خواهد داد، برای همسر، فرزند و میهمان شما ایجاد مزاحمت خواهد کرد و به هنگام اعتراض شما خواهد گفت «مرا قضاوت نکنید» ۲. همسر شما بی تعهدی خواهد کرد و در پاسخ به حق طلبی شما به جای پذیرش تمام و کمال مسئولیت اشتباه خود، فرار به جلو خواهد کرد(دست پیش میگیره تا پس نیفته)، مسئولیت را به شما فرافکن کرده و خواهان عدم قضاوت شما خواهد بود. به عبارتی نهایت استدلال «مرا قضاوت نکنید» این است که «من هر کاری که دوست دارم خواهم کرد و شما هم حق ندارید مرا قضاوت کنید، حتی اگر هزینه ی رفتار مخرب و مضر من به گردن شما بیفتد!»

سوءاستفاده از مفاهیم روانشناسی با عنوان «برابری»: تلاش ها برای برابری ما را یاد کمونیسم و آرمان های آن می اندازد. کره شمالی، شوروی سابق و… نماد های عظیم تلاش برای این آرمان یعنی برابری در تمامی حیطه ها از جمله اقتصاد، سیاست، جامعه، جنسیت و… بوده اند. برای مثال در کره ی شمالی مدل های مو، لباس و پوشش، ساعت خواب و بیداری و… به شکل متمرکز توسط دفتر مرکزی حزب کمونیست به عموم مردم و دستگاه ها ابلاغ می شود و همه ی مردم ملزم به رعایت قواعد فوق هستند. در واقع تلاشی جدی برای برابری در تمامی حیطه ها. یا تولید خانه های کبریتی، حقوق و دستمزد برابر، قیمت گذاری دولتی، تولید خودرو هایی موسوم به لادا در اتحاد جماهیر شوروی سابق. همانطور که می دانیم عموما نگاه مثبتی به کشور های فوق وجود ندارد. من تا به حال کسی را ندیده ام که با هیجان گفته باشد: «من مشتاق مهاجرت به کره شمالی هستم!». اما کشور هایی وجود دارند که اتفاقا نابرابری های زیادی در آن ها دیده می شود اما مشتاقان مهاجرت فراوانی نیز دارد. حال سوالی که مطرح می شود این است: چرا کشور های فوق که نماد برابری واقعی هستند مشتاقان مهاجرتی ندارد؟
اجازه دهید عبارت برابری را ترجمان کنیم. ظاهرا دعوای برابری، دعوای سهم خواهی از خان قدرت است نه الزاما برابری واقعی. به عبارتی هر زمان که پای صحبت برابری خواهان می نشینیم، انتهای گفتگو همواره به دسترسی به منابع و قدرت می رسد. اجازه بدهید عبارت برابری طلبی که بسیار زیبا و واکس خورده هست را به «تلاش برای دسترسی بیشتر به منابع و قدرت در پوشش و کادوپیچی عبارتی زیبا» ترجمه کنیم.
مثالی دیگر از افراط در برابری طلبی صورتی و زیبا : در جریان المپیک ۲۰۲۴ فرانسه، یکی از ورزشکاران ایرانی گفتگویی از خود منتشر کرد با این مضمون که «من در طی این سال ها مشغول ورزش بوده ام، بنابراین از مسئولان خواهشمندم که مجوز تحصیل این جانب در رشته ی پزشکی را صادر نمایند» بلافاصله دانشجوی پزشکی توئیت طنز و هوشمندانه ای منتشر نمود که حامل تفکر انتقادی جالبی بود «بله ورزشکار فوق صحیح می فرمایند، من هم در سالیان اخیر مشغول درس خواندن برای قبولی در رشته ی پزشکی بوده ام و نتوانسته ام که ورزش کنم، لطفا مسئولان یک عدد از آن مدال طلاهای المپیک را به من اختصاص دهند».
همانطور که میبینید تلاش بر برابر کردن تحمیلی پدیده ها، خطاییست بسیار بزرگ و عملا ناشدنی. واقعیت این است که طبیعیت و جهان واقعیت بر مبنای نابرابری بنیان گذاشته شده است. این تلاش های مصنوعی برای برابری سازی مثل این است که به مخاطب بگوییم از فردا شما برای خرید آناناس و موز بایستی هزینه ی برابر پرداخت کنید! برنج و گوشت قیمت برابر دارد و اینکه موکت و فرش نیز هم قیمت هستند. همین قدر دور از واقعیت…
جمع بندی : همان طور که دیدیم مفاهیم روانشناختی همچون شمشیر دو لب هستند. می توان از آن ها برای پیوندجویی و ساخت روابط برنده برنده استفاده کرد و همچنین می توان از آن برای اهداف ماکیاولیستی خودپرستانه استفاده کرد. سوءاستفاده از مفاهیم روانشناسی در طی تاریخ بشر بوده و هست لاکن با دسترسی بیشتر ما به اطلاعات نسبتا آزاد، می توان با تفکر انتقادی به تمامی این رویداد ها نگاه کرد. چرا که ابزار روانشناسی در دست افراد شیاد و ماکیاولیست میتواند بسیار خطرناک و مضر باشد.
مطالعه ی مطلب زیر پیرامون موضوع مقاله یعنی سوءاستفاده از مفاهیم روانشناسی توصیه می شود: توصیه روانشناسانه خودت باش

